|
» امروز |


شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم. به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد. بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم. غم ایران دارم. ایران اسلامی. ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند. از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست. وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم. به یقین رسیده ام که اسلام یگانه راه دستیابی به سعادتی است که فیلسوفان عالم هنوز از درک آن عاجز هستند. مفتخرم که در این اوضاع پرفراز و نشیب عصر فتنه هنوز سرباز ولی فقیه و حامی دکتر احمدی نژاد هستم.
متشكرم
"راهیان نور"، "پراید" و "ماست ایرانی"عوامل اصلی دخالت ایران در جنوب عراق!
جنگی که بود، جنگی که هست
درسی که بچه دهاتی ها می توانند در نوروز به بالاشهری ها بدهند
دفاع از "مهندس مشایی" به قیمت انتشار شایعه وخامت حال "حاج حسین"
این 55 میلیون دلار کجا خرج میشود؟
ابوطالب همچنان در بند آمریكاییهاست
صوتی/ کشتی نجات
عکسهای شریعتمداری در شورای تیتر امروز کیهان
8مارس روز زن بودن ممنوع!
فرزند بصره، داماد كركوك
صید اولین مدال جهانی تاریخ تکواندو بانوان ایران
القای "تقلب گسترده" در انتخابات عراق از سوی حزب بعث
حذف سران اصلاحات از آینده سیاسی کشور، پایان کار نیست
آقای نصیر پور! به کجا چنین شتابان؟!
جنبش وبلاگی"معصومی نژاد را آزاد کنید"
از جمهوریت نظام، تن تمام روشنفکران قبیلهای لرزید
سرانجام علت مشکلات جی میل در ایران مشخص شد
هفدهمین اقتصاد دنیا
فوری// توزیع کارت هوشمند ساندیس
استقبال دختران عضو بسیج دانشجویی از قهرمان اسكی كشورمان
ارسال قیر ، یکی از اتهامات معصومی نژاد
استراتژی جدید جنبش: تحریم ایرانسل!
سعید شریعتی: من مقلد آقا هستم
بازتاب حضور کاراته کاران محجبه ایران در پیکارهای جهانی نوجوانان
عمومی ( 136 )
سیاسی ( 188 )
ادبیات ( 32 )
تلویزیون ( 37 )
سینمایی ( 47 )
دانشگاه ( 27 )
سرگرمی ( 18 )
عاشقانه ( 31 )
فنآوری ( 9 )
مذهبی ( 128 )
اجتماعی ( 90 )
حوادث ( 101 )
موسیقی ( 14 )
ورزشی ( 38 )
عمران ( 4 )
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
سقوط امپراتور جعلی
آدم های جالبی هستیم. حکایتمان حکایت آن پیرزن جادوگر است که به هانسل و گرتل غذاهای خوب و مقوی می داد تا چاق شوند و بعد آنها را بخورد. ابتدا حسابی به یک نفر حال می دهیم. او را به آسمان هفتم می بریم و از او اسطوره می سازیم. وقتی به اندازه کافی در جای مناسب و بالایی قرار گرفت، تمام تلاشمان را برای زمین زدنش می کنیم!!!
اگر خواننده دائمی این وبلاگ باشید حتما می دانید که دل خوشی از افشین قطبی ندارم اما تمام این مسائل باعث نمی شود که یک طرفه به قاضی بروم. از آن اول هم گفتم که باد کردن بی جای قطبی کار اشتباهی است. قطبی هم مانند تمام مربیان وطنی دیگر بود، با تمام قوت و ضعف هایشان. همان کسانی که سال پیش او را امپراتور کردند، الان او را به خیانت متهم می کنند. حتی دلالی قطبی برای باشگاه های کره ای هم باعث نمی شود که از او متنفر شوم. او هم مثل همه مربیان دیگر این کارها را می کند. مشکل از آنجاست که ما قطبی را به یک قدیس تبدیل کردیم، در حالیکه او یک مربی کاملا معمولی است. مانند همه مربیان عاشق پول است و برای رسیدن به پول همه کاری می کند. ما گول دروغ های او را خوردیم که دم از حرفه ای و بین المللی بودن می زد. او یک ایرانی اصیل است. با تمام ویژگی های ما ایرانی ها.

روزنامه وطن امروز تیتر جالبی زده است: ((خداحافظی با امپراپول!!))
پی نوشت:
ساعت 3 بعد از ظهر جمعه، غرفه همشهری جوان
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
هر کس به طریقی دل ما می شکند
دلگیرم. از دوستان دلگیرم. از ابتدایی که شروع به نوشتن در این وبلاگ کردم، افراد زیادی من را به باد اهانت و توهین گرفته اند اما کوچکترین احساس ناراحتی نداشتم. چون به هدف و اعتقاداتم باور داشته ام اما دیروز یکی از دوستان ارزشی کامنتی برای من گذاشت که دلم را به آتش کشید. این دومین باری است که از طرف یک همفکر اینطور نواخته می شوم. گویا سرنوشت این است که از هر دو طرف طرد شوم. عده ای مرا فاشیست طالبان مسلک می خوانند و عده ای از همفکرانم، مرا استحاله شده می دانند.
آقای ارمیای عزیز، ناراحت شدم از خواندن نظرت. نه اینکه از خواندن انتقاد و نظر مخالف ناراحت شوم (به والله اینطور نیست) بلکه انتظار نداشتم حمایت هایی که از احمدی نژاد کردم و سختی هایی که در این راه متحمل شدم را اینگونه پاسخ بگیرم. انتظار نداشتم به خاطر کتک خوردن از افراطیون تحکیم وحدت به علت حمایت از احمدی نژاد، از طرف شما سرزنش بشوم. تازه دارم می فهمم چرا علی (ع) در چاه گریه می کرد...
الف) گفته ای که احمدی نژاد را تخریب کرده ام. اول اینکه هیچ وقت برای فرد ارزش قائل نباش. بلکه به تفکرات افراد نگاه کن. من عاشق چشم و ابروی احمدی نژاد که نیستم تا بخواهم همیشه از او دفاع کنم. من تفکرات او را منطبق بر آرمان های انقلاب و اسلام دانستم و برای همین از او طرفداری می کنم. به جرئت می توانم بگویم که محمود احمدی نژاد که دارای فلان قد و فلان ظاهر است، برای من کوچکترین ارزشی ندارد. من عاشق اعمال و رفتار و تفکرات احمدی نژاد هستم. آیا حق ندارم از او به خاطر انحراف از مسیر حقیقت انتقاد کنم؟ مگر احمدی نژاد معیار سنجش حقیقت است که تمام کارهای او را درست بدانم؟ انشاالله که دینتان تحقیقی است و نه تقلیدی و کمی درباره اصل چهارم شریعتتان جستجو کرده اید. حتما می دانید که اختلاف شیعه و سنی بر سر اصل عدل این است که اهل سنت می گویند هر کاری خدا بکند عدل است اما تشیع می گوید هرکاری که عدل است توسط خدا انجام می شود. حال چه شده است که شما می گویید هرکاری که احمدی نژاد می کند، حق است؟ معیار من برای سنجش تمام افراد، حق است. آیا استفاده از فرد مفسدی چون علی کردان (که اطلاعات موثقی درباره فسار مدیریتی وی دارم)، بر طبق معیار حق است که انتظار حمایت از وی را دارید؟ آیا تاکید و تایید احمدی نژاد درباره سخنان مشایی با جریان حق هم راستا است؟ چه کسی گفته است که احمدی نژاد را در همه حال باید حمایت کرد؟ برای من، احمدی نژاد تا جایی احترام دارد که در مسیر حق قدم بردارد. اگر او چنین کند، جان بی ارزشم را فدایش می کنم. در غیر این صورت تا پای جان در مقابل او می ایستم. تفاوت من و شما این است که من افراد را با حق می سنجم ولی شما حق را با افراد می سنجید. یک سوال: آیا اگر احمدی نژاد هم مانند خاتمی عمل کند، باز هم باید از او حمایت کنیم؟
ب) گفته ای که ضد احمدی نژاد هستم و ضد احمدی نژاد مطلب می نویسم. آن موقعی که من به خاطر دفاع از احمدی نژاد، توهین به خانواده ام را تحمل می کردم، شما کجا بودی؟ آن موقعی که من به خاطر احمدی نژاد کتک خوردم، شما کجا بودی؟ آن موقعی که من به خاطر احمدی نژاد 13 ساعت روی آسفالت خیابان نشستم، شما کجا بودی؟ آن موقعی که من به خاطر احمدی نژاد با بهترین دوستانم قطع ارتباط کردم، شما کجا بودی؟ من ضد احمدی نژادی نیستم و انشاالله اگر عمری باشد، در انتخابات آتی هم به او رای خواهم داد اما من طرفدار احمدی نژاد بودن را معادل با مقلد کورکورانه بودن نمی دانم. من، علی (ع) را امام خود می دانم که آهن گداخته را به برادرش هدیه کرد. اگر کوچکترین انحرافی در افکار و اعمال احمدی نژاد ببینم، یقینا از او انتقاد می کنم. چون احمدی نژاد متعلق به خودش نیست. او نماد تحقق آرمان های انقلابی است که 20 سال توسط هاشمی ها و خاتمی ها استحاله شده بود. اگر احمدی نژاد زمین بخورد، انقلاب زمین خورده است. اما مطمئن باش که با حمایت مطلق از او، قطعا راه درست را گم خواهد کرد.
ج )گفته ای که شهروند امروز باید بسته می شد. من کلا با برخورد حذفی مخالفم. چرا به جای بستن شهروند، یک مجله منتشر نکردند که بتواند با جذابیتش مخاطب را جذب کند؟ چرا به خاطر ضعف خودمان، قوت دیگران را لگدمال می کنیم؟ در ضمن اگر شهروند لایق توقیف بود، امثال مشایی لایق محاکمه هستند. مشایی را که می شناسید؟! همان کسی که به قرآن توهین کرد و تحت حمایت بی چون و چرای احمدی نژاد قرار دارد.
د) گفته ای که خاتمی جناح راستی ها را پاکسازی کرد و حالا احمدی نژاد هم حق دارد که انتقام بگیرد. مقایسه احمدی نژاد با خاتمی، بزرگترین جنایت و خیانتی است که می توان در حق احمدی نژاد انجام داد. مگر ما احمدی نژاد را باید با خاتمی مقایسه کنیم؟ خاتمی که تکلیفش مشخص است. انتقاد ما از احمدی نژاد، دلیل بر قوت خاتمی نیست. بلکه ما احمدی نژاد را خمینی نوین می دانیم و انتظار داریم که خمینی وار عمل کند. وگرنه واضح است که احمدی نژاد در مقایسه با خاتمی، در جایگاه بسیار رفیعی قرار دارد اما مساله اینجاست که انتظار ما از احمدی نژاد بالاست (و کاملا بر حق است). او نماد احیای آرمان های انقلاب است. بسنده کردن به برتری های احمدی نزاد بر خاتمی، ژاژ خاییدن و منحرف شدن از راه صحیح است.
ه) گفته ای که پولدار بودن منافاتی با مسئولیت داشتن ندارد. تو را به سخنان امام ارجاع می دهم. نتیجه گیری با خودت.
و)گفته ای که همرنگ جماعت شده ام. نخیر برادر. من اگر همرنگ جماعت شده بودم، الان از طرف شما و خیلی های دیگر مورد اتهام واقع نمی شدم. اتفاقا مشکل من این است که همرنگ هیچ جماعتی نشده ام. نه به طیف افسادطلبان گرایش دارم و نه حامی مرتجعین هستم. مشکل من این است که مستقل هستم. مشکل من این است که همه چیز را سیاه و سفید نمی بینم. باز هم تاکید می کنم که حق را با افراد نمی سنجم بلکه افراد را با حق می سنجم.
دلم خیلی پر است. ناراحت شده ام. خدا همه را هدایت کند.
هرکس به طریقی دل ما می شکند – بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست – از دوست بپرسید چرا می شکند
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
آقای احمدی نژاد، لجبازی با چه کسی؟!
((روزی که ما ساده زیستی و قناعت را از یاد ببریم و بخواهیم همانند دولتمردان فاسد دوران طاغوت زندگی اشرافی داشته باشیم، همان روز، روز مرگ ارزش های ما و روز جدایی ما از ملت و روز مرگ ما و انقلاب ماست.))
((اگر می خواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان در شما اثر نگذارد، خود را به ساده زیستن عادت بدهید.))
((با زندگی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزش های انسانی-اسلامی را حفظ کرد.))
((مبارزه، با رفاه طلبی سازگار نیست.))
تمام جملات از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) می باشد.

یک سوال مهم: چرا احمدی نژاد در ماه های اخیر به خودزنی روی آورده است؟
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
آقای هاشمی! یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران
ظاهرا افاضات انتقادی آقای هاشم رفسنجانی تمامی ندارد. ایشان در آخرین سخنرانی خویش، دولت نهم را به باد انتقاد گرفت و به سیاست های اقتصادی دولت حمله کرد. ایشان در بخشی از صحبت های خود فرموده اند که عدالت به معنای گداپروری نیست. همچنین با انتقاد از وابستگی اقتصاد کشور به نفت، دولت نهم را مسبب تمامی ایرادات اقتصادی کشور دانست.

اگر در آن جلسه حضور داشتم، ابتدا یک لیوان آب خنک به آقای هاشمی می دادم تا آتش خشم ایشان از شکست در مقابل دکتر احمدی نژاد در سال 84 خاموش شود و بتوان در فضایی منطقی به گفتگو نشست. باید به آقای هاشمی یادآوری کرد که اگر عدالت به معنای گداپروری نیست(که قطعا همین طور است)، یقینا به معنای مستکبر پروری و ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه هم نیست. ظاهرا ایشان فراموش کرده اند سال هایی را که بر مسند ریاست جمهوری ایران تکیه زده بودند و با اعلام رسمی اقتصاد لیبرالی به عنوان تئوری اقتصادی کشور، عملا ایران را به پایگاهی برای نظام سرمایه داری تبدیل کردند و دقیقا از همان زمان بود که گسل میان طبقات جامعه عمیق شد و اصطلاحات بالا و پایین شهر نشین رواج یافت. همچنین باید از آقای هاشمی پرسید که شما برای کاهش وابستگی اقتصاد ایران به نفت چه کاری کرده اید؟ مگر نه اینکه سکان هدایت کشور در آغازین روزهای پس از جنگ (که بواقع می توان آن را آغاز شروع به کار نظام جمهوری اسلامی دانست) در دست ایشان بوده است؟ پس چرا آن زمان تدبیری برای کاهش وابستگی به نفت نیاندیشیدید و وابستگی 85 درصدی اقتصاد به نفت را به دولت نهم هدیه کردید؟ براستی اگر دولت نهم با تدبیر و هوشیاری خود، وابستگی اقتصاد به نفت را به زیر 50 درصد کاهش نداده بود، اکنون فاجعه ای عظیم گریبان گیر اقتصاد ایران شده بود. همچنین نمی توان از اقدامات تاثیرگذار دولت نهم در احیای اصل 44 قانون اساسی (خصوصی سازی) به راحتی گذشت.
آری آقای هاشمی! سنگ بنای اقتصاد ایران را شما کج گذاشتید و اکنون به جای تلاش برای جبران اشتباهتان، بر سر راه کسی که می خواهد از کج رفتن این بنا تا ثریا جلوگیری کند، سنگ می اندازید و نوچه هایتان در روزنامه حزب رسمی شما، دم از احیای اقتصاد آزاد (کاپیتالیسم) آن هم در زمانی که همه به ناکارآمدی آن اذعان کرده اند، می زنند. حرص و آز شما برای بازگرداندن تاج و تخت پادشاهیتان را کاملا درک می کنم. به قول شاعر: ((آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد - خواب در وقت سحرگاه گران می گردد)). اما چاره چیست؟ این قانون تاریخ است. زمانی هانس کریستین اندرسون داستان کودکی را را روایت کرد که بی توجه به همه چاپلوسان، عریان بودن پادشاه را به رخ همگان کشید و لو را رسوا کرد. اکنون محمود احمدی نژاد در نقش همان کودک است که جسورانه در مقابل شما ایستاد و پوچ بودنتان را عیان کرد اما شما به جای آنکه همانند آن پادشاه از این ماجرا عبرت بگیرید، دست به تلاشی نافرجام و بیهوده برای سر به نیست کردن عامل رسواییتان کردید اما ظاهرا فراموش کرده اید که: ((تعز من تشائ و تذل من تشائ)).
آقای هاشمی! هنوز در توبه باز است و ((الله یحب التوابین)).
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
..: آخرین ارسال ها :..
کثافتیسم که شاخ و دم ندارد
مظلومیت ولی فقیه در حکومت ولایت فقیه
آوردهاند که ...
حقارت "بیبیسی" در برابر عظمت دختران ایرانی
حکایت ناموسه...
ژاکتی به وسعت یک شاخه نیلوفر
ریگی، "بی بی سی فارسی" را ضربه فنی كرد
ادب از كه آموختی؟ ... از تـویـوتــا!
ارشدنامه
آروغ های مضحك آقای كارگردان
بزرگ میشید، جاش خوب میشه!
آزادی بیان به سبک اصلاحات
امام، تکلیف "اصل 27 قانون اساسی" را مشخص کرد
مودبانه اش می شود "گور بابای کپی رایت"
نوشتیم تراكتور، خواندند احمدی نژاد!
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2010 © by Mehdi Khanalizadeh
The Template Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.Mehdinews.com