
شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم. به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد. بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم. غم ایران دارم. ایران اسلامی. ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند. از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست. وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم. به یقین رسیده ام که اسلام یگانه راه دستیابی به سعادتی است که فیلسوفان عالم هنوز از درک آن عاجز هستند. مفتخرم که در این اوضاع پرفراز و نشیب عصر فتنه هنوز سرباز ولی فقیه و حامی دکتر احمدی نژاد هستم.
متشكرم
فیلمساز حامی کروبی، لوازم آرایش جایزه داد!
آواتار، اسكار 2010 و بازی سیاسی با سینما
زیباترین مصاحبهای که خواندهام
وقتی یه مصاحبه میخندونتت!
Long Live The Queen
درسی که بچه دهاتی ها می توانند در نوروز به بالاشهری ها بدهند
پاسخ به ایما«نما»یان
چهره به چهره با رئیسجمهور (عکس)
پنالتی باجو
عارف: موسوی و کروبی، مرگ اصلاحات را نزدیک کردهاند
"راهیان نور"، "پراید" و "ماست ایرانی"عوامل اصلی دخالت ایران در جنوب عراق!
جنگی که بود، جنگی که هست
درسی که بچه دهاتی ها می توانند در نوروز به بالاشهری ها بدهند
دفاع از "مهندس مشایی" به قیمت انتشار شایعه وخامت حال "حاج حسین"
این 55 میلیون دلار کجا خرج میشود؟
ابوطالب همچنان در بند آمریكاییهاست
صوتی/ کشتی نجات
عکسهای شریعتمداری در شورای تیتر امروز کیهان
8مارس روز زن بودن ممنوع!
فرزند بصره، داماد كركوك
صید اولین مدال جهانی تاریخ تکواندو بانوان ایران
القای "تقلب گسترده" در انتخابات عراق از سوی حزب بعث
حذف سران اصلاحات از آینده سیاسی کشور، پایان کار نیست
آقای نصیر پور! به کجا چنین شتابان؟!
عمومی ( 137 )
سیاسی ( 188 )
ادبیات ( 32 )
تلویزیون ( 37 )
سینمایی ( 47 )
دانشگاه ( 27 )
سرگرمی ( 18 )
عاشقانه ( 31 )
فنآوری ( 9 )
مذهبی ( 128 )
اجتماعی ( 90 )
حوادث ( 101 )
موسیقی ( 14 )
ورزشی ( 38 )
عمران ( 4 )
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
لاری، حاجی مسگری و آقای رئیس جمهور
رفیقی دارم که فوقِ لیسانسِ ریاضی دارد از صنعتیِ شریف. توی خانوادهای بزرگ شده است که حتا یک بار هم سهواً آبپرتقالِ ساعتِ دهِ صبحش قضا نشده است. تا آن جا که من به یاد میآورم همیشه مرتب و اتوکشیده و دوستداشتنی. چند ماهی است که هر روزِ جمعه میرود گاراژِ حاجی سرکهای توی خیابانِ مولوی. وقتی من هم این خبر را شنیدم کف کردم. اولِ ماهِ ربیع بود که جایی مهمانش بودیم. برایمان فیلمی گذاشت از گاراژ. وسطِ گاراژ موکت پهن کرده بودند. موکتِ قهوهای. انبوهِ تماشاگران دورِ میدان نشسته بودند. رضا سیاه، لاریاش را جلو آورد و خارِ نوک پهن بست به پایش. داور هم جلو آمد و بر کارِ او صحه گذاشت. بعد نوبت رسید به خروسبازِ حاجی مسگری که صاحب خروس بود. لاریِ حاجی مسگری قهوهای بود. پابلند و قبراق. بیدست میزد به قولِ خودشان و گردن میشکست. لاری را داد دستِ عباسِ خروسباز. سفارش کرد. "چهارصدهزار چوق بالاش رفته... بپا. درست سایه بنداز که چشمش را آفتاب نزند..." رفیقم گفت من از حاجی مسگری متنفرم. عینِ استادِ نظریه اعدادِ ماست که زیادی مغرور بود. چیزی نگفتم و فیلم را نگاه کردم. عباس لنگش را روی دوش انداخت و "چشم"ی گفت. داور به هر دو اشاره کرد که تاوان را بلند بگویند. داو سرِ هشتاد هزار تومان بسته شد. رضا سیاه و عباس به اشارهی داور خروسها را پشتِ خط رها کردند. داور فریاد کشید، "عباس! صاف بندازش، فرمان نده!" صدای تماشاگرها بلند شده بود. "٨ به ١٠ تمامتاوان روی خروسِ حاجی"، "میدانی روی خروسِ حاجی..." داوها بالا میرفت و گروکشیها زیاد میشد...
رفیقم توضیح داد که حاجی چندین خروسِ قبراق دارد که هر هفته یکیشان را پر میدهد. زیاد میبرد. برای همین مردم روی خروسش شرط میبندند. فیلم جلو میرفت و خلافِ انتظارِ ما، رضا سیاه بهتر خروسبازی میکرد. داور اعلامِ آبگیری کرد. همان تایماوت خودمان. لنگی خیس را درونِ گلوی خروس فرو میکردند که راهِ نفسش باز شود. دیگری جای پنجهای را بر گردنِ خروس بخیه میزد. خار را عوض میکردند. آمپول تقویتی ممنوع بود، اما عباس، شیافِ ب-کمپلکس به خروسِ حاجی میزد... جنگ دوباره شروع شده بود... این بار رضا سیاه به مراتب جلوتر بود. پای لاریِ حاجی میلرزید. رفیقم میگفت اگر الان حاجی به رضا بگوید چارک میدهم، از خیر گروکشی و تمامتاوان میگذرد و یک چهارم را میگیرد و میرود پیِ کارش. هم خروسش سلامت میماند، هم شرطِ مرام را رعایت کرده است. اما حاجی مسگری انگار نه انگار. ایستاده بود و خون خونش را میخورد. چپ و راست میرفت و فحش میداد. به لاری، به عباس، به رضا سیاه... رفیقم گفت، برای همین است که من از حاجی نفرت دارد. حاجی مسگری اخلاقِ باخت ندارد. گروکش میداند که حکمتِ داو به برد و باخت است. اما حاجی اخلاقِ باخت ندارد...
***
زنده گی قمار است. سیاست برای بعضیها زنده گی است. سیاست قماری است بزرگتر از زندهگی. زندهگی قمار است برای آنها که "انما الحیوه الدنیا لعب و لهو" را میفهمند. سیاست قمار است برای آنها که "و لکل امه اجل" را میفهمند. و این دو قمار نیست برای آنها که حتا "انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام..." را نمیفهمند.
هرگز باور نداشتم خبری را که دهان به دهان گشته بود و به من رسیده بود. کاش هفتهی پیش هم صحبت رمضانزاده -سخنگوی دولت- را نمیشنیدم. وقتی که شنیدم به بهانهای از حضورِ شهردارِ تهران در جلساتِ هیاتِ دولت جلوگیری خواهند کرد. سنتِ حضورِ شهردارِ پایتخت در جلساتِ دولت، یک سنتِ فراگیرِ جهانی است. تازه برای پایتختهایی که چندان تفاوتی هم با سایرِ شهرها ندارند. چه رسد به پایتختِ ما که کلانشهری است و حکما لایقاس احد بنا تهراننشینان! پرواضح است که یک دستورِ نصفه-نیمهی شهردارِ تهران به چه قاعده میتواند بر اوضاعِ شهروندانِ تهرانی و بل همهی ایرانیان موثر باشد. پرواضح است که اگر فردا روز مثلا وزیرِ تعاون اعلام کند که وزارتِ متبوع و بل مطبوعش از بیخ تعطیل میشود، هیچ تغییری در زندهگیِ بنده و شما رخ نخواهد داد و واضحتر است که اگر شهردارِ تهران اعلام کند که جمعهها شهرداری تا ظهر باز است، بر نرخِ مسکن در تهران -و به تبع ایران تاثیر خواهد گذاشت.
چهگونه بود که شهردارِ مفنگی در جلساتِ کابینه جا داشت، اما نوبت به این بندهخدا که رسید، آسمان تپید؟ حضرات به اندازهی ادعاشان که موظفاند. کسی که با ادعای مبارزه با انحصارطلبی، تحملِ مخالف، تساهل و مثلِ اینها به میدان آمده است، باید فرقی با حاجی مسگری داشته باشد.
من هیچ وقت به خاتمی رای ندادهام که حالا احساس غبن کنم، اما به گمانِ من، او فقط یک راه پیشِ رو دارد. حالا که راهی به جز باخت وجود ندارد، دستِ کم اخلاقِ باختن داشته باشیم.
رضا امیرخانی - بهمن 81
نکته: مغبون است، مغبون است، مغبون است... هرکس ((سرلوحه ها))ی رضا امیرخانی را نخواند.
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
فرست خواهر
اگر نمیدانید بدانید که ما در رقابت با یونایتد استیتس فخیمه هیچ چیزی کم نمی آوریم. از جمله در بخش لیدی ها که البته مال ما نامش خواهران می باشد .ما نیز به مانند یونایتد استیتس فخیمه انشاءالله در آیندۀ نه چندان دور یک فقره فِرست خواهر خواهیم داشت که هم اکنون و پیش از انتخابات دست در دستِ کاندیدای در حال مبارزۀ انتخاباتی بر سکوی سخنرانی انتخاباتی همگام و همصدا گام بر میدارد تا مبادا همگان تفکر بنمایند که کاندیدای مبارز بی لیدی میباشد . از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ما حتی با همین آی کیوی مافوق دویستمان هم نفهمیدیم و یحتمل هرگز نیز نخواهیم فهمید که لیدی ِ یک کاندیدا چه ارتباطی با اهداف و برنامه ها و تفکراتِ آن کاندیدا دارا میباشد و آیا حضور بی شائبه یک لیدی ِ یک کاندیدای انتخاباتی در صحنه های مبارزات انتخاباتی توفیری را دارا میباشد و یا نمیباشد .و اگر لیدی ِ یک کاندیدا دوزنده باشد ( خیاط ) یا پزنده باشد ( آشپز ) یا پرنده باشد ( خلبان ) یا معلم باشد یا مهندس باشد یا مدرس ، آیا در متفکرانه اندیشیدن و جسورانه تصمیم افاضه نمودن یک کاندیدا دخیل میباشد و یا نمیباشد . الا ایها الحال فرست خواهر مملکت ایران با یک فقره روسری رنگین و گل منگلی و یک فقره چادر سیاه و غیر گل منگلی و یک عدد بلوز شبه جین و نه سیاه و نه گل منگلی و یک فقره کیف صنایع دستی ، دست در دست کاندیدای مبارز در حال فعالیت میباشد . اگر نمیدانید بدانید که روسری رنگین و گل منگلی نماد روشنفکری و آزاد اندیشی و رهایی و مدرنیته و ایضاً زنانگی میباشد .چادر سیاه و غیر گل منگلی نماد ارزش ها و اعتقادات و نماز و روزه و دین و ایمان میباشد .بلوز شبه جین و نه سیاه و نه گل منگلی نماد فعالیت و کار زن خارج خانه و مردانگی و غیر زنانگی میباشد .کیف صنایع دستی نماد ملیت و هویت و ایرانیت و سنت میباشد . لکن ما همان یکدانه کاپشن ِ یکدست و یکرنگ و بی رنگ ِ تکراری ِ احمدی ِ بی رفیق و بی لیدیِ خودمان را به تمامی نماد های فوق ترجیح میدهیم . منبع: گوش قرمز
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
بیست و چهار ساعت برای تخریب اسلام کافی نیست
در زمانی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران مشغول نامه نگاری به منظور تجلیل از فیلم مبتذل اخراجی ها است و رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم به دلیل نزدیکی انتخابات، تمام همت خود را برای نمایش دخترکان بدحجاب بکار بسته است، سمی مهلک در خیابان های تهران پخش می شود که اینبار نه در لفاف و پوشش بلکه کاملا شمشیر از نیام برکشیده، قصد نابودی تمام ارزش های دینی مردم این کشور را دارد. اگر هنگامی که در حال عبور از خیابان های پر رفت و آمد هستید، کمی سرتان را بالا بگیرید و گوش هایتان را تیز کنید، حتما نام سریال ((24)) را خواهید شنید. این مجموعه تلویزیونی رسما مبلغ و موید سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده آمریکا است. داستان فیلم، ماجرای یک گروه تروریستی است که قصد منفجر کردن یک بمب اتمی در خاک ایالات متحده را دارند. یقینا این موضوع به خودی خود تازه و جدید نیست. مسئولان فرهنگی آمریکا بر خلاف همکاران خویش در ایران، حساسیت شرایط موجود را به خوبی درک کرده اند و با استفاده از ابر رسانه هایی همچون تلویزیون و سینما، جو حاکم بر جهان را کنترل و هدایت می کنند. فیلم های زیادی درباره حمله تروریست ها به آمریکا ساخته شده است ولی وجه تمایز 24 با دیگر سریال ها و فیلم ها، صراحت لهجه آن است. در این سریال رسما تمامی مسلمان ها تروریست نامیده می شوند و مساجد به عنوان پایگاه و مرکز فرماندهی عملیات های تروریستی معرفی می شوند. کاراکترهای منفی این سریال همگی مسلمان هستند و دارای اسامی اسلامی مانند سعید و رضا هستند. نکته جالب در این فیلم، فارسی حرف زدن یکی از شخصیت ها است که می تواند دربرگیرنده معانی مختلفی باشد. صحنه هایی که در آن به مسلمانان و اعتقاداتشان توهین می شود به اندازه ای وقیحانه هستند که دل هر مسلمانی را به درد می آورد. شخصا به عنوان کسی که خود را موظف به انجام فرایض دینی می دانم و اعتقاد دارم که اسلام، یگانه راه نجات بشر و مسیر دستیابی او به سعادت است، در هنگام تماشای این فیلم بارها کنترل خود را از دست دادم و به عوامل این سریال، ناسزا گفتم. .jpg)
بر اساس آمار رسمی منتشر شده در کشورهای اروپایی و همچنین کشور آمریکا، شمار زیادی از مردم این کشورها به سمت دین مبین اسلام متمایل شده اند و شیب نمودار گرایش به اسلام به شدت در حال افزایش است. 24 این مورد را نیز مورد هدف قرار داده است و اعلام می کند تمامی کسانی که به اسلام می گروند، از طرف عده ای تروریست مورد شستشوی مغزی قرار گرفته اند. شخصیت ((ماری)) در این فیلم، یک دختر جوان است که به دلیل فوت ناگهانی مادر خود و از دست دادن او، دچار مشکلات روحی می شود. در همین ایام، او با یک مسلمان به نام سعید عالی آشنا می شود که در مرکز اسلامی لندن، مشغول انجام فعالیت های تروریستی است. سریال نشان می دهد که ماری تحت القائات سعید، مسلمان می شود و عملا به یکی از اعضای این گروه تبدیل می شود. یک مونولوگ کلیدی درباره ماری وجود دارد که از زبان شخصیت اصلی فیلم گفته می شود: ((ماری چیزی از خودش نداره. اون داره مزخرفاتی که سعید بهش گفته رو بلغور می کنه)). در واقع 24 رسما اعلام می کند که علت گرایش برخی از مردم به اسلام، نه به دلیل محتویات دینی بلکه به دلیل القائات منحرفی است که توسط مسلمانان انجام می شود و در واقع آنها را شستشوی مغزی می دهد.
24 در تخریب اسلام هیچ چیزی کم نمی گذارد. تمسخر و تحقیر حجاب زنان مسلمان موضوعی است که در بخشی از سریال به آن پرداخته می شود. یکی از شخصیت های مونث فیلم به نام ((کیت))، برای شناسایی سعید که در حال نماز خواندن است، حجاب می پوشد و وارد مسجد می شود. این سکانس یکی از زجرآورترین سکانس ها برای من بود. سعید عالی که رئیس یک گروه مخوف تروریستی است در حال اقامه نماز جماعت است و اذکار نماز را بر زبان می آورد. شنیدن کلمات سوره های حمد و توحید در پس زمینه این سکانس، حس مهوعی ایجاد می کند. البته از آنجایی که می گویند که دروغگو کم حافظه است، نمازگزاران را در حالت رکوع می بینیم در حالیکه صدای تلاوت سوره مبارکه توحید در حال پخش است!!
کاملا واضح و روشن است که دین مبین اسلام، دین رحمت و صلح است. حال باید از سازندگان این سریال پرسید از کجای قرآن و نماز استخراج می شود که شکنجه کردن افراد، باعث انتقال فرد به بهشت می شود؟ سعید پس از شکنجه های وحشتناکی که بر روی یک فرد انجام می دهد، او را می کشد و سپس به دوستش می گوید که قصد دارد آخرین نمازش را بسیار عالی و به جماعت بخواند. در این میان کسی هم توجهی ندارد که نماز با عبارت ((به نام خداوند بخشنده و مهربان)) آغاز می شود و ذات این حرکات – شکنجه و نماز – یک پارادوکس بسیار بزرگ را تشکیل می دهند. تاکید کاراکترهای سریال بر لغت صلاه به معنای نماز، هرگونه شکی را در عمدی بودن این اهانت بزرگ، برطرف می کند.
یکی از نکات بسیار جالب در ارائه این فیلم از شخصیت های مسلمان این است که آنها هیچکدام از واجبات موجود در دین اسلام را انجام نمی دهند. به عنوان مثال ماری رابطه جنسی علنی دارد و اصلا با پدیده ای به نام حجاب نیز کاملا بیگانه است. او برای رسیدن به اهداف خود، از جنسیت خود نیز مایه می گذارد و خود را وسیله ای برای به دام انداختن مردان قرار می دهد. با تمام این تفاسیر بسیار جالب و شگفت انگیز است که هنگامی که قرار است بمب اتمی منفجر شود، او خطاب به یکی از همکارانش می گوید الله اکبر!!! ماری همچنین به وفور از کلمه انشاالله استفاده می کند. سریال به گونه ای القا می کند که مسلمانان برای رسیدن به هدف خود باید همه چیز را لگدمال کنند و حتی به خانواده خود نیز رحم نداشته باشند. یعنی براحتی و با ظرافتی خاص، شهادت طلبی و از خودگذشتگی و ایثار و تمام خصایص نیکویی که اسلام حقیقی دارا است را به زعم خود به حضیض می آورد.
توهین به اسلام و مسلمین در 24 به همین جا ختم نمی شود. نمایش چندین باره آیات قرآن بر دیوار مسجد، تاکید و زوم فیلمبرداری بر روی نام ((مرکز اسلامی))، تاکید بسیار بر نماد مسلمین یعنی هلال، تمسخر شهادت طلبی و تقلیل آن در حد یک عارضه روانی، تمسخر اعتقاد به بهشت و جهان آخرت و نظام جزا و پاداش، جنایتکار خواندن تمامی کسانی که به مساجد می روند و القای نژادپرستی در اسلام، موارد دیگری هستند که به طور مفصل در این سریال مطرح می شوند که برای جلوگیری از اطاله کلام، از کنار آنها می گذریم.
علاوه بر توهین به اسلام، 24 اهداف سیاسی دیگری را نیز در نظر دارد. تطهیر و توجیه وجود زندان مخوف گوانتانامو و اعمال شکنجه های وحشتناک غیرانسانی در آن، یکی از اساسی ترین مفاهیم موجود در سریال هستند. سریال با نمایش صحنه شکنجه یک فرد آسیایی آغاز می شود. در طی شکنجه، فرد متهم اطلاعاتی را در اختیار بازجویان قرار می دهد که منجر به مطلع شدن مقامات آمریکایی از وجود بمب در کشورشان می شود. در واقع 24 می گوید که گاهی اوقات برای نجات جان شهروندان آمریکایی مجبور به شکنجه هستیم. این عبارت دقیقا همان چیزی است که بر زبان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا جاری می شود. او برای دسترسی به اطلاعات بیشتر درباره بمب اتمی، یکی از متهمین را تحت شکنجه قرار می دهد و نهایتا می گوید که این کار را درست نمی داند ولی برای نجات جان شهروندان آمریکایی و حفظ منافع ملی ایالات متحده مجبور به این کار بوده است. این یعنی تطهیر تمامی اعمال جنون آمیزی که در زندان های مخوف آمریکا به ویژه گوانتانامو اتفاق می افتد. نام این زندان چندین بار بر زبان کارکنان سازمان ضد تروریستی آمریکا جاری می شود و بگونه ای القا می شود که راهی به جز شکنجه وجود ندارد. ((یک نفر زجر می کشد ولی میلیون ها نفر زنده می مانند)). این عبارت، مخلص کلام فیلم در این باره است.
در این میان، شخصیت رئیس جمهور آمریکا بسیار جالب است. قبل از هر چیز رنگین پوست بودن رئیس جمهور، ناخودآگاه این مساله را به ذهن متبادر می کند که آیا برنامه ریزی قبلی برای انتخاب اوباما صورت گرفته است؟ یقینا هیچ ذهن منصفی نمی تواند بی تفاوت از این موضوع گذر کند (داخل پرانتز می گویم که از نظر من، انتخابات آمریکا، Election نیست بلکه یک Selection است). علاوه بر این، دلرحمی فوق العاده و دلسوزی او برای مردم و صداقت و راستگویی او، القاگر مسائل مختلفی می باشد. او حتی حاضر نیست برای بدست آوردن اطلاعات بمب، دستور کشتن اعضای خانواده سعید عالی را بدهد.حل پارادوکس میان این گزاره و منهدم کردن ایرباس ایرانی توسط ناو وینسنس، بر عهده بیننده فیلم است. او اصلا جنگ طلب نیست و فقط به فکر دفاع از کشورش و منافع ملی آن است. به طور کلی، رئیس جمهور ایالات متحده تا سرحد یک قدیس بالا برده شده است.
برای جلوگیری از اطاله کلام، از پرداختن به مباحثی نظیر حمایت 3 کشور خاورمیانه ای از تروریسم بین المللی، حمایت رئیس جمهور آمریکا از خاورمیانه ای هایی که تابعیت آمریکایی دارند، ابراز نگرانی رئیس جمهور از کشته شدن یک نوجوان خاور میانه ای و بسیاری موارد دیگر صرفنظر می کنم و آن را به وجدان آگاه خوانندگان واگذار می کنم.
مخلص کلام اینکه سریال 24 یک سریال کاملا برنامه ریزی شده است که اهداف معینی را دنبال می کند. یقینا این فیلم، یک اثر هنری نیست. بلکه یک بیانیه و اعلان هشدار سیاسی به مخالفین آمریکا است که در قالب نگاتیو عرضه شده است. البته یادمان نرود که برای تخریب اسلا، 24 ساعت کافی نیست! زیرا ما اعتقاد داریم ((و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین)).
نکته1: حدود دو سال پیش در پادگان دوکوهه و گردان تخریب، با شهدا عهد بستم که فحاشی و ناسزاگویی را کنار بگذارم. به لطف الهی و مدد شهدا، توانستم به عهدم پایدار بمانم. اما امروز بعد از دیدن این سریال، عنان اختیار از کف دادم و زمین و زمان را به باد دشنام گرفتم. در وبلاگ هم ابتدا یک مطلب کوتاه نوشتم و رسما در آن عین عبارات ناسزاگونه را نوشتم اما دیدم بهتر است آن مطلب را پاک کنم. ((والکاظمین الغیض ...)).
نکته 2: همیشه احترام زیادی برای ادیان مختلف قائل بودم. همیشه از توهین به آنها حتی در مقابل توهین آنها به مقدساتم، خودداری می کردم اما دیگر کافیست. تمسخر تمام اعتقادات من – چه درست، چه غلط – مساله نیست که بتوانم براحتی از کنار آن عبور کنم. از همین امروز دیگر هیچ ارزشی برای فرقه های استحاله شده مسیحیت، یهودیت و غیره قائل نیستم. غسل تعمید را مسخره می کنم و معبد هیکل را مضحک می نامم. این حس تشدید شد وقتی دیشب در اخبار، پاپ بندیکت شانزدهم را دوشادوش شیمون پرز دیدم.
نکته3: جمله ای از امام خمینی (ره) هست با این مضمون که ما با دولت آمریکا مشکل داریم، نه با مردمش. این جمله حضرت امام کاملا صحیح است اما امروز، ملت آمریکا (به طور عام) رسما تبدیل به پیاده نظام سیاست های دولت این کشور شده است. فروش بالای فیلم هایی نظیر سیصد، سنگسار ثریا میم، کشتی گیر و محبوبیت بسیار بالای همین سریال 24 نشان می دهد که مردم آمریکا نیز در طول سیاست های خضمانه دولتشان قرار گرفته اند. بنا بر این از همین لحظه به بعد دیگر هیچ ارزشی برای مردم آمریکا نیز قائل نیستم. همه آنها را عوضی هایی می دانم که از صحرا فرار کرده اند و کت و شلوار پوشیده اند. بی فرهنگ هایی که فقط ظاهرشان را حفظ کرده اند اما از درون پوسیده اند.
نکته4: آقای زیباکلام و سایر دوستانی که هنوز به یانکی ها اعتماد دارید! واقعا هنوز هم بر این باور هستید که باید با این جرثومه فساد که تمام ارزش ها و باورهای ما را زیر سوال برده است، رابطه داشته باشیم؟ واقعا خوردن کوکاکولا و آتش زدن مارلبورو ارزش معاوضه با باورهای ملی و مذهبیمان را دارند؟!
نکته5: پیشنهاد می کنم کسانی که می گویند در فیلم های جنگی ایران، یک نفر در مقابل تمام بعثی ها می ایستد و آنها را می کشد، حتما فیلم 24 را ببینند تا متوجه شوند چگونه یک نفر آمریکایی می تواند نه تنها ایالات متحده، بلکه کل جهان را نیز نجات دهد!!
نکته6: آیا هنوز هم کسانی هستند که صرف حضور یک بازیگر زن ایرانی در یک فیلم آمریکایی را مایه خوشحالی و افتخار بدانند؟!
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
آقای قوه قضاییه، حالت خوبه؟!
اگر مجرم است، چرا آزاد شد؟
اگر مجرم نیست، چرا بازداشت شد؟
اگر بخشیده شده است، مگر خونش رنگین تر بوده است؟
اگر به نفع تمامیت ارضی ایران است، چرا حسین درخشان آزاد نشد؟

آقای شاهرودی، حال شما خوبه؟ خانواده خوب هستن؟!
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
..: آخرین ارسال ها :..
معجزه گفتگو
کثافتیسم که شاخ و دم ندارد
مظلومیت ولی فقیه در حکومت ولایت فقیه
آوردهاند که ...
حقارت "بیبیسی" در برابر عظمت دختران ایرانی
حکایت ناموسه...
ژاکتی به وسعت یک شاخه نیلوفر
ریگی، "بی بی سی فارسی" را ضربه فنی كرد
ادب از كه آموختی؟ ... از تـویـوتــا!
ارشدنامه
آروغ های مضحك آقای كارگردان
بزرگ میشید، جاش خوب میشه!
آزادی بیان به سبک اصلاحات
امام، تکلیف "اصل 27 قانون اساسی" را مشخص کرد
مودبانه اش می شود "گور بابای کپی رایت"
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2010 © by Mehdi Khanalizadeh
The Template Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.Mehdinews.com

">