
شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم. به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد. بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم. غم ایران دارم. ایران اسلامی. ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند. از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست. وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم. به یقین رسیده ام که اسلام یگانه راه دستیابی به سعادتی است که فیلسوفان عالم هنوز از درک آن عاجز هستند. مفتخرم که در این اوضاع پرفراز و نشیب عصر فتنه هنوز سرباز ولی فقیه و حامی دکتر احمدی نژاد هستم.
متشكرم
درسی که بچه دهاتی ها می توانند در نوروز به بالاشهری ها بدهند
پاسخ به ایما«نما»یان
چهره به چهره با رئیسجمهور (عکس)
پنالتی باجو
عارف: موسوی و کروبی، مرگ اصلاحات را نزدیک کردهاند
"راهیان نور"، "پراید" و "ماست ایرانی"عوامل اصلی دخالت ایران در جنوب عراق!
جنگی که بود، جنگی که هست
درسی که بچه دهاتی ها می توانند در نوروز به بالاشهری ها بدهند
دفاع از "مهندس مشایی" به قیمت انتشار شایعه وخامت حال "حاج حسین"
این 55 میلیون دلار کجا خرج میشود؟
ابوطالب همچنان در بند آمریكاییهاست
صوتی/ کشتی نجات
عکسهای شریعتمداری در شورای تیتر امروز کیهان
8مارس روز زن بودن ممنوع!
فرزند بصره، داماد كركوك
صید اولین مدال جهانی تاریخ تکواندو بانوان ایران
القای "تقلب گسترده" در انتخابات عراق از سوی حزب بعث
حذف سران اصلاحات از آینده سیاسی کشور، پایان کار نیست
آقای نصیر پور! به کجا چنین شتابان؟!
جنبش وبلاگی"معصومی نژاد را آزاد کنید"
از جمهوریت نظام، تن تمام روشنفکران قبیلهای لرزید
سرانجام علت مشکلات جی میل در ایران مشخص شد
هفدهمین اقتصاد دنیا
فوری// توزیع کارت هوشمند ساندیس
عمومی ( 137 )
سیاسی ( 188 )
ادبیات ( 32 )
تلویزیون ( 37 )
سینمایی ( 47 )
دانشگاه ( 27 )
سرگرمی ( 18 )
عاشقانه ( 31 )
فنآوری ( 9 )
مذهبی ( 128 )
اجتماعی ( 90 )
حوادث ( 101 )
موسیقی ( 14 )
ورزشی ( 38 )
عمران ( 4 )
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
مظلومیت ولی فقیه در حکومت ولایت فقیه
"بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آنها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد... مراکز تصمیم گیری اعم از دولت، مجلس، و شورایعالی انقلاب فرهنگی باید این موضوع را مورد توجه جدی قرار دهند".
اینها بخشی از سخنان آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی است. تاکید چندینباره ایشان بر لزوم رسیدگی و بازنگری در مباحث علوم انسانی، امریست که بر همگان آشکار است. ایشان بارها و بارها متذکر شدهاند که علوم انسانی منشاء ایجاد تفکر در بدنه جامعه است و مسئولین باید نگاه ویژهای به آن داشتهباشند.
با این حال، تاکیدات فراوان مقام معظم رهبری در مورد ضرورت بازنگری در علوم انسانی در مواقع گوناگون و تببین این مسئله توسط ایشان که بسیاری از مشکلات مادی و معنوی حال حاضر جامعه ما ریشه در معضلات این حوزه از علوم دارد، تنها مدتی به عنوان "سخنان رهبری" در رسانههای مختلف منتشر میشود و بعد از آن دوباره همان آش است و همان کاسه.
بعد از حوادثی که به دنبال اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در برخی از مناطق تهران رخ داد، فرصت مناسب دیگری بود تا رهبری به تکرار چندین باره اهمیت رسیدگی به علوم انسانی بپردازد. ایشان در سخنرانیهای خود از مسئولین دانشگاهی و فرهنگی کشور خواستند که اهتمام ویژهای به این مساله داشته باشند. اکنون بعد از گذشت چندین ماه از سخنان آیتالله خامنهای، میوه ای که مسئولین به پاس سخنان ایشان به بار آوردهاند را میچینیم: انتشار یک مجله ویژه علوم انسانی از سوی محمد قوچانی!
"مهرنامه" عنوان مجلهای است که توسط سردبیر نشریاتی چون "شرق"، "هممیهن"، "شهروند امروز"، "اعتمادملی" و "ایراندخت" برای واکاوی علوم انسانی از منظر فرهنگ ایرانی راه اندازی شده است. به نظر میرسد محمد قوچانی که اساسا یک لیبرال است و بعد از حوادث ماههای اخیر هم بازداشت شد و مدتی در زندان بود، بیشتر از همه کسانی که داعیه ولایتمداری دارند و سنگ پیروی از خطمشی رهبری را به سینه میزنند، به ارزشمندی صحبتهای آیتالله خامنهای پی برده است و به همین دلیل، انتشار یک نشریه اختصاصی ویژه "علوم انسانی" را، البته در عکس فرمایشات رهبری، آغاز کرده است.
این اقدام قوچانی نه در راستای رهنمودهای مقام معظم رهبری که دقیقا در خلاف سخنان ایشان است. آیتالله خامنهای، خواستار تبدیل علوم انسانی غربی به علوم انسانی اسلامی شده بودند. حال می بینیم که یکی از اعضای اصلی جریان اصلاحات، دقیقا برخلاف سخنان ایشان، انتشار یک مجله برای تبلیغ علوم انسانی به شیوه غربی را در دستور کار خود قرار داده است.
"مهرنامه" برای تفسیر و تحلیل کتاب آسمانی مسلمانان که به حق، قانون سعادت بشر است، در میان تمام اندیشمندان و متفکرین علوم انسانی، به سراغ کسی رفته است شایعه "بهایی بودن" را به دنبال خود دارد و در ماههای اخیر با انتشار مقالات و مطالب متعدد در سایتهای ضددین و ضدانقلاب، مفتخر به دریافت لقب "عضو اتاق فکر جنبش سبز" از سوی غربیها شده است.
عبدالعلی بازرگان، عضو نهضت آزادی در یادداشتی به قرآنپژوهی پرداخته است و با برداشتی گاندیوار از سوره مبارکه "فتح"، راه پیروزی را گذشتن از حق خود و به تعبیر او "صلح" دانسته است.
احمد صدری که رفیق گرمابه و گلستان مخملیها بوده است و مجلسگردان جلسات رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش، به بررسی نظریات "ماکس وبر" پرداخته است. وبر همان کسی است که سعید حجاریان، اصلیترین تئوریسین اصلاحات، در دادگاه، نظریاتش را رد کرد و تئوری "سلطانیزم" او را قابل اجرا در کشورهای موهومی خواند.
"مهرنامه" پا را از این هم فراتر میگذارد و پروندهای ویژه برای بررسی آرا و اندیشههای "عبدالکریم سروش" تدارک میبیند. سروش همان کسی است که قرآن را -نعوذبالله- کلام پیامبر و نه خدا دانست و در اظهاراتی توهین آمیز و سرشار از وهم و سرگردانی، فرهنگ شهادت را موجب بسط و گسترش خشونت در جامعه عنوان کرد.
این است پاس داشتن سخنان رهبر جامعه!
این است نحوه تعامل مسئولان با رهنمودهای ولیفقیه!
این است نتیجه تمام تاکیدات آیتالله خامنهای بر اهمیت رسیدگی به علوم انسانی!
اگر پیش قراولان و ژنرالهای علمی ما بخواهند اینگونه منفعلانه و از موضع ضعف به وضع حاضر علوم انسانی بنگرند، محال است بتوانند به آن حرکت عظیم مورد نیاز علوم انسانی که بواقع نیازمند تلاشی انقلاب گونه است و به طور قطع اگر از روی خلوص نیت انجام گیرد ثواب جهاد خواهد داشت، توفیق یابند.
مظلومیت رهبری در جامعه ما به قدری دردآور است که حتی انتقال و انتشار بخش کوچکی از آن هم از توان قلم خارج است. اغراق نیست اگر بگوییم که مظلومیت ایشان در میان نزدیکان و یاران از امیرالمومنین هم بیشتر است. علی یارانی چون عمار و مالک داشت ولی سیدعلی باید نظارهگر باشد تا دقیقا وارونه سخنانش در جامعه اجرا شود.
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
گزینه های پیش روی موسوی و كروبی
بعد از آنکه تجمعات اعتراضی به نتیجه انتخابات رنگ و بوی ضد نظام و ضد اسلام به خود گرفت، اولین گروهی که خود را از این صف جدا کردند، مردم بودند. حتی معترضینی که خواستار رسیدگی قانونی به درخواستهایشان بودند و در چند تجمع ابتدایی پس از انتخابات نیز شرکت کردند، پس از مشاهده انحراف شعارها و تقابل آشوبگران با اصول اسلامی، خود را کنار کشیدند و به صف مردم پیوستند. پس از مردم، نوبت به خواص رسید تا آنها در این آزمون الهی و انقلابی، عیار خود را محک بزنند. بعد از برگزاری نماز جمعه 29 خرداد به امامت رهبر معظم انقلاب و سخنان حکیمانه و روشنگرانه ایشان، برخی از مسئولین که تا آن لحظه سکوت اختیار کرده بودند و یا با اتخاذ مواضع نامناسب، آب در آسیاب دشمنان ایران ریخته بودند، به خود آمدند و ضمن اعلام حمایت تام و تمام از فرمایشات رهبری، در برابر فتنه گران و سران این جریان موضعگیری کردند. همین یادداشت در شبكه ایران
پس از آن، رفتارهای غیرقانونی و ساختارشکنانه فتنه گران تا جایی پیش رفت که ماجرا از مخالفت با دولت و شخص رئیس جمهور نیز فراتر رفت و آشوب طلبان رسما اساس نظام مقدس جمهوری اسلامی را هدف گرفتند. با مشخص شدن ماهیت حقیقی این جریان، افرادی که تا آن لحظه در صف منتقدین و مخالفین سرسخت دولت بودند هم به اعتراض برخواستند و خواستار برخورد قاطع با فتنه گران شدند. احمد توکلی، علی مطهری، محمدباقر قالیباف و حتی محسن رضایی (که خود از معترضین به نتایج انتخابات بود) که از منتقدین جدی دولت محسوب می شوند، در اظهارات خود، قانون شکنی گروه موسوم به سبز را محکوم کردند و حمایت خود از بیانات مقام معظم رهبری را اعلام کردند. چند روز قبل نیز علی اکبر محتشمی پور که ریاست کمیته موسوم به صیانت آرا در ستاد انتخاباتی مهدی کروبی را بر عهده داشت، ضمن انتقاد از شعارهای انحرافی فرقه سبز نظیر " نه غزه، نه لبنان "، برائت خود از اینگونه جریانات را اعلام کرد. محتشمی پور که دبیرکلی کنفرانس بینالمللی حمایت از انتفاضه فلسطین را بر عهده دارد اخیرا از سوی نمایندگان مجلس به خاطر عدم برائت و اعلام محکومیت رفتار آشوبگران، به شدت مورد انتقاد قرار گرفته بود. همچنین هفته گذشته خبری مبنی بر ارسال یک نامه از سوی سید محمد خاتمی به مقام معظم رهبری منتشر شد. متن دقیق این نامه منتشر نشده است ولی به گفته منابع آگاه، خاتمی در این نامه صف خود را از میرحسین موسوی و مهدی کروبی جدا کرده است و از رهبر انقلاب خواسته است که وی را همراه این جریان انحرافی قلمداد نکنند.
پس از اقدامات توهین آمیز فرقه سبز در روز عاشورا که حتی حرمت ایام سوگواری اباعبداالله را نیز نگه نداشتند، صبر ملت ایران به سر آمده است. دیروز ملت غیور ایران نشان داد که رسما و صریحا خواستار مجازات سران فتنه است. مردمی که تاکنون برای حفظ وحدت بنابر توصیه مقام معظم رهبری، از به کار بردن نام افراد در تجمعات خودداری می کردند، دیروز رسما از آقایان موسوی و کروبی و هاشمی به عنوان سران این اتفاقات تلخ یاد کردند و هشدار نهایی خود را به آنان اعلام کردند. کار به جایی رسیده است که حتی اعضای فراکسیون اصلاح طلبان مجلس نیز نسبت به این هتک حرمت واکنش نشان دادند و خواستار برخورد قاطع و قانونی با آشوبگران شدند. کواکبیان، دبیر کل حزب مردمسالاری، ضمن انتقاد از شعارهایی بر ضد اصل ولایت فقیه، گفت: "فقط دشمنان ایران هستند که با ولایت فقیه مشکل دارند. به نظر من اساسی ترین و مهمترین نظریه امام، همین اصل ولایت فقیه است".
اکنون لحظه ای تاریخی و آزمونی بزرگ و خطرناک برای سران فتنه است. این افراد دو گزینه بیشتر در پیش رو ندارند. می توانند با اعلام عذرخواهی از ملت ایران و ابراز پشیمانی از اعمال نابهنجار و ساختارشکنانه خود در چند ماه اخیر، به آغوش ملت و رهبر بازگردند و مطمئن باشند که مردم توبه آنان را خواهد پذیرفت و یا با ادامه این روند آشوبگرانه که منجر به توهین به مقدسات مردم می شود، آتش خشم مردم را شعله ور کنند. آتشی که نهایتا در آن خواهند سوخت. تاریخ معاصر ایران نشان داده است که هرگونه تقابل با خواست ملت منجر به طرد شدن افراد خواهد شد و نتیجه ای به جز خفت و حقارت در پی نخواهد داشت. سرنوشت ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی میتواند عبرت خوبی برای این افراد باشد.
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
خاک پای زنان ایرانی، سرمه چشمانمان
پس از دستگیر شدن مجید توکلی – دانشجوی اخراجی دانشگاه امیرکبیر – در حالیکه لباس زنانه بر تن داشت، حامیان توحش و افراطی گری در دانشگاه ها در یک اقدام هماهنگ دست به توطئه ای پیچیده علیه شیرزنان کشور عزیزمان ایران زدند. این افراد انتشار عکس های توکلی در حالیکه پوشش زنانه بر تن دارد را توهین به شخصیت زنان نامیده اند و بیان می کنند که کسانی که لب به طعنه و تمسخر وی باز می کنند، در واقع به شخصیت زنان و دختران ایران توهین می کنند!!! این افراد مدعی آن هستند که استهزاکنندگان توکلی بر این باور هستند که زن یک شخصیت دست چندم است و چون وی شبیه زنان پوشش داشته است، پس او هم در جایگاهی پست همانند زنان قرار دارد!!!
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
روشنفکری و دیکتاتوری دو روی یک سکه اند
فردریش ویلهلم نیچه فردی است که برخی نهله های فکری او را به عنوان سر منشا تئوری های خود برگزیده اند. نیچه نظریه مشهوری در باب منش طبیعت دارد. نیچه معتقد بود که نظام طبیعی جهان به سبکی است که به طور طبیعی اقویا همواره بر ضعفا حکومت خواهند کرد و اگر کسی بخواهد در مقابل این سنت طبیعی قرار بگیرد، لاجرم نابود خواهد شد. بر پایه همین نظریه نیچه بود که نازیسم و فاشیسم شکل گرفت و هیلتر در آلمان و موسیلینی در ایتالیا آن کردند که همگان دانند (در پرانتز عرض می کنم که این دوستان بعدها فاشیسم را به اسلام نسبت دادند!!). مساله جالب در ماجرای زندگی نیچه این است که مرگ او دقیقا بر سر مساله ای اتفاق افتاد که خود او آن را تئوریزه کرده بود. روایت کرده اند روزی نیچه در حال عبور از خیابان بوده است که به یک گاری بر می خورد. قاطری که این گاری سنگین را حمل می کرد، در گودالی گیر کرده بود و صاحبش با تازیانه بر قاطر ضربه می زد تا حرکت کند. نیچه در واکنش به این صحنه، جلو می رود و از گاری چی انتقاد می کند که چرا به این حیوان ضعیف، ظلم و ستم روا می دارد. گاری چی هم با تازیانه بر سر نیچه می کوبد. در اثر این ضربه وی سکته مغزی می کند و نهایتا می میرد. یعنی نیچه ای که خود تئوری نابود شدن ضعیف توسط قوی را ارائه کرده بود، به خاطر دفاع از یک حیوان ضعیف در برابر صاحبش کشته شد. اکنون حدود 6 ماه از انتخابات گذشته است و انتظار است که دوستان به اصل خویشتن بازگردند ولی متاسفانه مساله ای که مشخص است این است که بزرگان این جریان نه تنها نتوانسته اند عوام را به شعارهای خود ملزم کنند، بلکه خود نیز به ورطه ای افتادند که قاطر، نیچه را در آن انداخت!!! یک نمونه خوب دیگر از این ماجرا بررسی سخنان صادق زیباکلام در دو مقطع زمانی مختلف است. زیباکلام که یکی از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در دهه 60 بود، در آن مقطع اظهار نظر معروفی کرد که: ((باید دانشگاهها را سازمانیافته تعطیل کرد)). حالا این فرد تبدیل به یک روشنفکر شده است و مخالفت رسمی و قاطعی را با تغییر کتب درسی دانشگاهی و تحول در نظام علوم انسانی ابراز داشته است. یک مورد دیگر هم می توان به ماجرای تریبون آزاد خبر بیست و سی در دانشگاه تهران اشاره کرد که دوستان مغزپسته ای رو به عربده کشی و درگیری آوردند. نکته 1: فرانسه کشوری است که همین الان در قاره آفریقا مستعمره دارد. اینکه یک نفر وزیر امور خارجه این کشور را ((انسانی نامتعادل و مضحک)) بخواند، از نظر من باعث افتخار است. البته برخی دوستان این حق را دارند که تا کمر جلوی این فرد خم شدن را نشانه افتخار بدانند. ما که بخیل نیستیم!! نکته 2: ما هر موقع با دوستان مغزپسته ای صحبت می کنیم، با قدرت اعلام می کنند که رسانه ملی را تحریم کرده اند (خاله من هم می گفت که تلویزیون را تحریم کرده است و فقط دلنوازان و مسافران و شمس العماره را می بیند!!!). حالا از دیروز تا حالا همین دوستان دائما درباره نکات ریز صحبت های رئیس جمهور در تلویزیون صحبت می کنند. احتمالا مشکل از گیرنده ها است!!! راستی مگر همین دوستان در سایت هایشان نقل نکرده بودند که مخاطبان تلویزیون به زیر چهل درصد رسیده است؟! مثل اینکه تنه همشان به تنه روشنفکرترین زن ایران خورده است. نکته 3: دوستان مثل اینکه خیلی با مرغ حال کرده اند!!! نکته 4: مشغله های کاری و فکری زیادی دارم. بابت به روز نبودن وبلاگ از همه مخاطبان عزیز عذرخواهی می کنم (البته می دانم بعضی ها کلی با این موضوع حال می کنند!!).
سرگذشت نیچه به طور کلی برای تمام روشنفکران متصور است. امکان ندارد کسی تئوری به اصطلاح روشنفکرانه ای ارائه کند ولی در نهایت خودش آن را نقض نکند. جدیدترین مثالش مصاحبه فرانسیس فوکویاما (تئوریسین ژاپنی تبار آمریکایی) با نشریه اکونومیست است که از پایان یافتن عصر طلایی لیبرال دموکراسی سخن گفته است. فوکویاما سال ها قبل در مشهورترین نظریه خود اعلام کرده بود که لیبرال دموکراسی اندیشه نهایی بشر است.
رفرمیست های ایرانی (اینکه از بکار بردن کلمه اصلاح طلب ابا دارم، علت منطقی و لغوی دارد. اصلاح یعنی بررسی عیوب یک مجموعه و سعی در بهبود و رفع آن نواقص. حوادث اخیر و شعارهایی نظیر جمهوری ایرانی و دولت سبز ملی نشان داد که این دوستان اصلا به دنبال تصحیح خطاها نیستند بلکه از اساس به دنبال تغییر کلیت نظام هستند. لغت رفرمیست در زبان فارسی به اصلاح طلب ترجمه شده است ولی از نظر من این ترجمه صحیح نیست. پیشوند Re در زبان انگلیسی به معنای مجدد و تکرار است. Form هم به معنای سازماندهی و بناگذاری است. در واقع لغت Reformist به معنای شخصی است که در پی تخریب بنای فعلی و ایجاد یک بنای جدید است. شخصا ترجیح می دهم از این لغت برای نامگذاری این دوستان استفاده کنم) از ابتدا با شعار بنیادین ((گفتگو)) پای در عرصه سیاست ایران گذاشتند. این گروه همواره گروه رقیب را به توحش متهم می کردند و خود را نماد گفتگو می دانستند. اوج نمود این گفتمان و ایده سیاسی، ارائه پیشنهاد نامگذاری سال 2000 به نام ((گفتگوی تمدن ها)) از سوی رئیس جمهور رفرمیست وقت بود. رفرمیست ها همواره اصولگرایان را با القابی چون چماقدار، متوحش، گروه فشار و... می نواختند و در مقابل خود را نماد گفتمان، روشنفکری، بررسی و تحلیل و... می دانستند. نگاهی به هشت سال دولت رفرمیست ها گویای این مطلب است که این دولت صرفا یک دولت تئوریک بود و همواره بر طبل مناظره و مباحثه و تبادل نظر می کوبید (بگذریم از اینکه تا آنجا پیش رفتند که حتی عمیق ترین عقاید مذهبی مردم را نیز در امان نگذاشتند). به طور مثال گاندی به عنوان یک اسطوره به جوانان معرفی شد تا تساهل و تسامح را به اسم مبارزه مدنی به مغز جوانان وارد کنند.
پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و برگزیده شدن مجدد رئیس جمهور احمدی نژاد، اتفاقاتی افتاد که حکایت قاطر و نیچه را در اذهان زنده کرد!!! کسانی که دائما دم از گفتگو و مباحثه می زدند ناگهان چنان از خود بی خود شدند که سطل های زباله شهری را هماورد خود دانستند و به مبارزه با آنان رفتند. شیشه بانک ها، اتوبوس های شرکت واحد، تابلوهای راهنمایی و رانندگی، خودروهای شخصی، منازل مسکونی و... از محبت این دوستان بی نصیب نماند. البته این دوستان عملکرد فوق را به دلیل موج احساسی آن مقطع زمانی می دانستند و ابراز داشتند که سران این جریان کماکان وفادار به شعارهای مدنی خویش است. 
هفته گذشته سایت وبلاگ نیوز مطلبی را تحت عنوان مناظره دو وبلاگنویس اصولگرا و رفرمیست منتشر کرد. طرفین این مناظره امید حسینی (وبلاگ آهستان) به عنوان نماینده حامی جمهوری اسلامی و آرش آبادپور (وبلاگ کمانگیر) به عنوان نماینده مخالف جمهوری اسلامی بودند. با اینکه شخصا آبادپور را یکی از مهمترین عوامل موثر در تشنج آفرینی اینترنتی می دانم، از این اتفاق استقبال کردم و آن را نشانه ای برای تغییر رویه احساسی به سمت یک گرایش منطقی احتساب کردم. در کمال تعجب علیرغم استقبال اصولگرایان و افراد مستقل (نظیر زهرا اچ بی و بامدادی)، افرادی نظیر سمیه توحیدلو که کباده منطق و ادب می کشیدند و به دلیل پشتوانه مدرک علمی خود (دکترای جامعه شناسی) همواره خود را رهبر وبلاگنویسان رفرمیست می دانستند، به مخالفت با این مناظره برخواستند و اعلام کردند که با افراد معلوم الحال!!! نباید گفتگو کرد. این مدعا در صورتی شکل گرفته است که همفکران ایشان مشغول شعارنویسی در دستشویی ها و سرویس های بهداشتی هستند!!! معلوم نیست منظور خانم توحیدلو از منطق گفتگو همین اتفاق است یا خیر؟!! خانم توحیدلو اصلا هم به روی مبارکشان نمی آورند که اصولا خروجی کار یک جامعه شناس به صورت مکتوب است و اگر قرار نیست ایشان به مباحثه و مناظره بپردازند و می خواهند خواسته هایشان را با درگیری بیان کنند، پس چرا به جای تحصیل در رشته جامعه شناسی به کلاس های رزمی نرفته اند؟!!
مخلص کلام اینکه هر وقت خواستید حرفی از روشنفکران را سرلوحه زندگی خود قرار دهید، ابتدا کمی مکث کنید و پس از بررسی و تحلیل موضوع مورد نظر، به اجرای آن اهتمام بورزید.
به گوگل باز بفرستید
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
..: آخرین ارسال ها :..
معجزه گفتگو
کثافتیسم که شاخ و دم ندارد
مظلومیت ولی فقیه در حکومت ولایت فقیه
آوردهاند که ...
حقارت "بیبیسی" در برابر عظمت دختران ایرانی
حکایت ناموسه...
ژاکتی به وسعت یک شاخه نیلوفر
ریگی، "بی بی سی فارسی" را ضربه فنی كرد
ادب از كه آموختی؟ ... از تـویـوتــا!
ارشدنامه
آروغ های مضحك آقای كارگردان
بزرگ میشید، جاش خوب میشه!
آزادی بیان به سبک اصلاحات
امام، تکلیف "اصل 27 قانون اساسی" را مشخص کرد
مودبانه اش می شود "گور بابای کپی رایت"
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2010 © by Mehdi Khanalizadeh
The Template Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.Mehdinews.com

">